تبليغاتX
محمد تو هستی در وجودم تو را هرگز نمیرانم
تقدیم به محمد عزیزم

به خدا هنوزم دوست دارم فقط منو ببخش

دلم گرفته ای هم نفس                 پرم شکست تو این قفس

 

تو این غبار تو این                    سکوت چه بی صدا نفس   

 

نفس از این نامهربونیا                دارم از غصه میمیرم

 

رفیق روز تنهایی                       یه روز دستات را میگیرم

 

تو این شب گریه میتونی               پناه حق حقم باشی

 

تو ای همزاد هم خونه                چی میشه عاشقم باشی

هوا ترست به رنگ هواي چشمانت
دوباره فال گرفتم براي چشمانت

اگر چه كوچك و تنگ است حجم اين دنيا

قبول كن كه بريزم به پاي چشمانت

بگو چه وقت دلم را ز ياد خواهي بر د
اگر چه خوانده ام از جاي جاي چشمانت

دلم مسافر تنهاي شهر شب بو هاست

كه مانده در عطش كوچه هاي چشمانت

تمام آينه ها نذر ياس لبخندت

جنون آبي در يا فداي چشمانت

چه مي شود تو صدايم كني به لهجه موج
به لحن نقره اي و بي صداي چشمانت

تو هيچ وقت پس از صبر من نمي آيي

در انتظار چه خاليست جاي چشمانت

به انتهاي جنونم رسيده ام اكنون

به انتهاي خود و ابتداي چشمانت

من و غروب و سكوت و شكستن و پاييز

تو و نيامدن و عشوه هاي چشمانت

خدا كند كه بداني چه قدر محتاج است

نگاه خسته من به دعاي چشمانت

آه بعد از مرگ من یک نفر می اید از جنس غزل
می نشیند در کنار قبر من نیمه شبقطره اشکی بغض سردی گریه ای
در سکوت سرد قبرستان صدایش مثل فریادی بلند مرده ها را نصف شب از خواب بیدار میکند
شمع تاریکی بروی قبر من روشن میکند
نام من بر روی سنگ می درخشد در دل چشمان او
بغض یاری میدهد
شانه های استوارش گریه را سر می دهد
من نگاهش میکنم من صدایش میکنم
او نمیفهمد حضورم را ولی خاطراتش را برایم مرور میکند
زندگی زیبا نبودعشق آمد زندگی یکبار دیگر جان گرفت زندگی زیبا شد
من و او در خیابان های رویا و خیال از پی اینده صحبت میکنیم
اشک یاری می دهد
میزند فریاد و میخواهد مرا
آه رویایم کجایی.آه رویایم بیا!
میروم دستش میان دست من اما چرا او نمیفهمد حضورم را
باز هم در آسمان خاطره باز از آن روز صحبت میکند
آه یادت هست ای رویای من روزهای با تو بودن عشق،دریا،شعر،غم
اه یادت است ای رویای من
میزنم فریاد و آری میدهم
او نمیفهمد حضورم را ولی..........
یک گل سرخ قشنگ میگذارد روی تاریخ وداع
میرود آرام
من صدایش میزنم

باز كردي كتاب محبت با تمام دلت روبرويم
ياد دادي به من اولين بار
هجي واژه ها را بگويم

حاصل ضرب احساس در عشق
معني واژه ی آشنايي
پايتخت گلستان احساس
آسماني شدن بي ريايي
تخته ی سرخ رنگ كلاست
قلب هر غنچه ی منتظر بود

از دل دفتر چشمهايت
عطر دريا شدن منتشر بود

در ميان كتاب نگاهت
صفحه ی عاطفه مي درخشيد

مرز ما مرمري از صفا بود
عشق تو در دل مرز پيچيد

نم نم اشك هر غنچه ی سرخ
با نگاه ترت پونه مي شد

قصه ی نيلي چشم هايت
در دلم آسمان گونه مي شد

قلب پاكت چو امواج دريا
با دلم پاك ويكرنگ ميشد

زنگ تفريح مي رفتي و باز
دل براي تو دلتنگ مي شد

يك قدم مانده به شهر گل ها
هر چه غم داشتي مي تكاندي

در كلاست همه سبز سبزند
قلب تو ساده و ارغواني

روح هر تشنه اي عاشقانه
از دل پاك تو آب مي خورد
قلب من هديه اي بود ناچيز
روي آرامشت تاب مي خورد

دوست دارم

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 11:9  توسط محمد و مریم عاشق  | 

من خیلی چاکرم ابجی و شرمندتم تا اخره عمر

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم خرداد 1386ساعت 17:41  توسط محمد و مریم عاشق  | 

یادته گفته بودی قسمت کفترا مردنه؟ قسمت ساقه ها شکستنه؟ عشق قناری از دل خوندنه؟ انتهای جاده مثل یه کلاف سرگردون بودنه؟ اتفاق یه حادثه است؟ رسم زمونه بعضی وقتا همینه که هست؟ یادته؟؟؟

یادته گفتی اینقدر کوچیکیم که کوزخ های خالی غسلمون می دن؟ . . . یادته گفتی تو دریای دلت یه ماهی هست و هیچ کس نمی تونه توش ماهی بگیره؟ با این حرفت . . .موجها به احترامت با ساحل مدارا کردن . . .خوبیهات تا اخر دنیا یادم نمی ره؟ . . . امشب تمام پرده ها رو کشیدم می خوام بشینم و یه دل سیر گریه کنم . . . کاش احساس منم خواب بود . . . کاش روزی که برای همیشه چشمانت را از من دریغ کردی و زیر خروارها خاک رفتی بدونی که یه روز تو رو تو جهنم می بینم تو به جرم اینکه قلب منو دزدیدی و من به جرم اینکه خدا رو ول کردم و تو رو می پرستیدم هزاران بار قسم خوردم که نامی از تو نیارم ولی چه کار کنم . . . اون قسم هم با نام تو بوده.

سلام داداشی

امیدوارم که حالت خوب باشه

دیدی آخرش اومدم آپدیت کردم

دوست دارم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386ساعت 12:2  توسط محمد و مریم عاشق  | 

dokhtari ehtiyaje fori be koliyedare..........gorohe khoniye O+ ..........age mitoonid nejatesh bedid ba shomareye zir tamas begirid.........dar gheyre in sorat hadeaghal send 2 allkonid ...........09163062941
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385ساعت 20:13  توسط محمد و مریم عاشق  | 

خوب من حس می کنم بوی خوب دستاتو

داره انگار میاره قاصدک نامه هاتو

قاصدک دیر نکنی منو دلگیر نکنی

قاصدک وقتی بیای چشمای من از گریه برات پل می سازن

اگه خبرات خوب نباشن.........

خوب من خوب من

 بی تو دلم می گیره

این پرنده بی تو تو این قفس می میره.......

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم آذر 1385ساعت 10:32  توسط محمد و مریم عاشق  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم آذر 1385ساعت 10:30  توسط محمد و مریم عاشق  | 

عزیزم دوست دارم

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم آذر 1385ساعت 10:28  توسط محمد و مریم عاشق  | 

باید پارو نزد وا داد.....

باید دل رو به دریا داد.....

خودش می بردت هر جا دلش خواست...

به هر جا برد بدون ساحل همونجاست...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم آذر 1385ساعت 10:25  توسط محمد و مریم عاشق  | 


دلم برات تنگ شده

منتظرتم

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم آذر 1385ساعت 10:23  توسط محمد و مریم عاشق  | 

سلام به همگی من محمد یک عاشقه تا اخره عمر شرمنده  می خواستم به اطلاع همه برسونم که بنده ۱۸/۱۰/۱۳۸۵ اعزام به خدمت هستم .مخلصه تمامه دوستان "مخصوصا خودش باید بفهمه کی هست دوستت دارم بای

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم آذر 1385ساعت 21:21  توسط محمد و مریم عاشق  | 

عزیز ترینم ...
 


ای عزیز ترینم ای امید آخرینم من به تو محتاجم

 

 چقدر ناله ی شبانه سر دهم

 

 چقدر فریاد زنم که من به تو محتاجم این زندگی مرا عذاب میدهد

 

مرا بی تو در گرداب سختی ها غصه ها می اندازد

 

 و من امید بی تو عشقم زیر این غم و غصه ها  مدفون می شوم

 

 ای عزیز ترینم  من به تو محتاجم

 

   به تو عشق ات  ....به نصیحت هایت ..... به خوبی هایت ....

 

آری من به تو محتاجم  

  

  تا سفر به شهر آرزو ها کنم من به تو محتاجم تا بفهمم 

 

 زندگی چیست ؟ عشق چیست ؟ محبت چیست ؟

 

 من به  جزتو راهی ندارم

 

 ای عزیزم باز برگرد

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم آذر 1385ساعت 19:14  توسط محمد و مریم عاشق  | 

وب...
 



 

غروب است
با آن که می‌ترسم
با آن که سخت مضطربم،
باز با تو تا آخر دنيا خواهم آمد

دیگه چکار کنم چاره ای نیست

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم آذر 1385ساعت 19:14  توسط محمد و مریم عاشق  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم آذر 1385ساعت 19:13  توسط محمد و مریم عاشق  | 

خدايا در زندگي هر گز از ياد نمي برم
گرچه والدينم موهبت تولد در اين دنيا را به من عطا كردند.
اما تو هستي كه موهبت زندگي جاودانه را به من مي بخشي!
خدايا !اگر با من باشي
چه كسي مي تواند عليه من باشد؟

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم آذر 1385ساعت 19:13  توسط محمد و مریم عاشق  | 


+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم آذر 1385ساعت 19:12  توسط محمد و مریم عاشق  |